کتاب ذهن سگ های دکتر بروس فوگل

زمان باقی مانده برای فصل اول »
روز
ساعت
دقیقه
ثانیه

اطلاعات بیشتر

نوشته شده توسط »

بروس فوگل

ترجمه اختصاصی »

همیارپت, سید رضا نبوی چاشمی

تعداد صفحات »

333 صفحه

قیمت :

40,000 تومان

جلد فروخته شده : 5

ذهن سگ ها

کتاب ذهن سگ ها نوشته دکتر بروس فوگل یکی از بهترین کتاب های آموزش رفتارشناسی سگ ها از نظر فیزیولوژی و روانشناسی سگ ها است. سزار میلان در کتاب سبک سزار خود میگوید ” من پس از مطالعه این کتاب و کتاب های دیگر به آگاهی بیشتری رسیدم. و این اطلاعات جدید را با تجارب خود ادغام کردم. از دید من طبیعت برترین مربی دنیاست.

سگ شما واقعاً به چه چیزی فکر می کند؟

  • _ سگ ها دنیا را در مورد خود چگونه می بینند؟
  • _ سگ ها چگونه صاحبان خود را درک میکنند ، یاد می گیرند و با آنها ارتباط برقرار می کنند؟
  • _ چرا سگ ها از استرس و اضطراب رنج می برند و چگونه می توانیم به آنها کمک کنیم تا کنار بیایند؟
کتاب ذهن سگ ها پاسخ تمام سوالات شما در نحوه کار ذهن سگ هاست. این کتاب  متن اصلی بسیاری از مدارک دوره های رفتارشناسی سگ و بسیار جذاب ، سرگرم کننده و ضروریست.
دکتر بروس فوگل با ترکیب تقریباً 50 سال تجربه عملی به عنوان دامپزشک و درک گسترده از تحقیقات مربوطه ، کتاب نهایی را برای هرکسی که می خواهد سگ خود را درک کند ، نوشت.

 

مقدمه : امروزه میلیون ها گونه مختلف در زمین زیست میکنند اما بنظر میرسد که در میان تمام آنها سگها به قلب ما نزدیکترند. در برخی فرهنگها بخصوص اروپا، آمریکا و ژاپن ؛ سگها گوشه ای جدا نشدنی از زندگی آنها میباشند. در این فرهنگها مردم برای هزاران سال یا بیشتر با سگها زندگی کرده اند. ما آنها را در آشیانه و خوراک با خودمان شریک کردیم زین سبب از بین میلیون ها موجودی که در زمین زیست میکنند باید سگها را بهتر از هر گونه دیگری بشناسیم. همچنان مسئله ای که درباره سگها وجود دارد این است که آنها باعث میشوند ما غیر منطقی رفتار کنیم.

از صاحب یک گربه بپرسید که او از چه چیزی درباره گربه اش بیشتر لذت میبرد و به احتمال زیاد او خواهد گفت : تماشای رفتار گربه اش. کسانی که گربه دارند مرز مشخصی بین خود و حیوان خانگی شان قائل اند. در واقع ما این مرز را برای تمام موجودات و گونه های مختلف مشخص میکنیم با اینحال این مسئله درباره ما و سگها صدق نمیکند. جمالتی که صاحبان سگها غالبا به زبان می آورند بدین شرح است : او بهترین دوست من است – سگم را به اندازه فرزندانم دوست دارم – او عضوی از خانواده ماست.

با وجود این رابطه نزیدک بین ما و سگمان، ما همچنان قادر نیستیم تا آنها را آنگونه که واقعا هستند درک کنیم؛ زیرا رفتار آنها را با معیارهای انسانی می سنجیم. کانراد لورنز برای نسبت دادن صفت عشق ورزیدن به سگها؛ سواالتی را مطرح کرده است : چه اتفاقی در ذهن سگها میفتد ؟. براستی ذهن چیست ؟. آیا سگها توانایی فکر کردن دارند؟. ٌآیا سگها دارای فرهنگ مشخصی هستند ؟. هوش و ذکاوت سگها به چه صورت است و چگونه تعریف میشود ؟. اینها سواالت پایه ایست که باید به توضیح آن بپردازیم.

اول از همه قصد دارم که درباره نام کتاب توضیح کوتاهی بدهم. نام این کتاب ” مغز سگها ” و یا ” رفتار سگها ” نیست، نامش ” ذهن سگها ” ست؛ به چند دلیل. مغز یکی از اندامهای بدن است. درون مغز میلیاردها سلول با وظایف مشخص وجود دارد. در مغز سگها تعداد سلولها بیش از تعداد تمام سگهای موجود در کره خاکی است. این سلولها که وظیفه شان تولید موادی مانند اندورفین ) مسکن ( است بر روی ذهن اثر میگذارند. ما بطور طبیعی می پنداریم که از سایر موجودات برتر و باالتر هستیم تنها به این دلیل که از همه ی موجودات عاقلتر! هستیم. این نشانه خودبینی و غرور ماست. مغز ما قاعدتا با مغز سایر حیوانات متفاوت است و به ما اجازه داده تا تبدیل به گونه برتر در زمین شویم، اما اینکه بخواهیم بر سر این موضوع که مغز ما برتر است بحث و جدل کنیم مانند این است که بگوییم روده گاوها بخاطر اینکه میتواند فیبر را هضم کند از ما بهتر است.


مطالعه رایگان کتاب ذهن سگ ها 

مقدمه کتاب ذهن سگ های دکتر بروس فوگل برای شما بازدیدکننده عزیز بصورت رایگان در پایین قرار گرفته است.

مقدمه : امروزه میلیون ها گونه مختلف در زمین زیست میکنند اما بنظر میرسد که در میان تمام آنها سگها به قلب ما نزدیکترند. در برخی فرهنگها بخصوص اروپا، آمریکا و ژاپن ؛ سگها گوشه ای جدا نشدنی از زندگی آنها میباشند. در این فرهنگها مردم برای هزاران سال یا بیشتر با سگها زندگی کرده اند. ما آنها را در آشیانه و خوراک با خودمان شریک کردیم زین سبب از بین میلیون ها موجودی که در زمین زیست میکنند باید سگها را بهتر از هر گونه دیگری بشناسیم.

 

همچنان مسئله ای که درباره سگها وجود دارد این است که آنها باعث میشوند ما غیر منطقی رفتار کنیم. از صاحب یک گربه بپرسید که او از چه چیزی درباره گربه اش بیشتر لذت میبرد و به احتمال زیاد او خواهد گفت : تماشای رفتار گربه اش. کسانی که گربه دارند مرز مشخصی بین خود و حیوان خانگی شان قائل اند. در واقع ما این مرز را برای تمام موجودات و گونه های مختلف مشخص میکنیم با اینحال این مسئله درباره ما و سگها صدق نمیکند. جمالتی که صاحبان سگها غالبا به زبان می آورند بدین شرح است : او بهترین دوست من است – سگم را به اندازه فرزندانم دوست دارم – او عضوی از خانواده ماست.

با وجود این رابطه نزیدک بین ما و سگمان، ما همچنان قادر نیستیم تا آنها را آنگونه که واقعا هستند درک کنیم؛ زیرا رفتار آنها را با معیارهای انسانی می سنجیم. کانراد لورنز برای نسبت دادن صفت عشق ورزیدن به سگها؛ سواالتی را مطرح کرده است : چه اتفاقی در ذهن سگها میفتد ؟ براستی ذهن چیست ؟ آیا سگها توانایی فکر کردن دارند ؟ ٌآیا سگها دارای فرهنگ مشخصی هستند ؟ هوش و ذکاوت سگها به چه صورت است و چگونه تعریف میشود ؟ اینها سواالت پایه ایست که باید به توضیح آن بپردازیم. اول از همه قصد دارم که درباره نام کتاب توضیح کوتاهی بدهم. نام این کتاب ” مغز سگها ” و یا ” رفتار سگها ” نیست، نامش ” ذهن سگها ” ست؛ به چند دلیل. مغز یکی از اندامهای بدن است. درون مغز میلیاردها سلول با وظایف مشخص وجود دارد. در مغز سگها تعداد سلولها بیش از تعداد تمام سگهای موجود در کره خاکی است. این سلولها که وظیفه شان تولید موادی مانند اندورفین ) مسکن ( است بر روی ذهن اثر میگذارند. ما بطور طبیعی می پنداریم که از سایر موجودات برتر و باالتر هستیم تنها به این دلیل که از همه ی موجودات عاقلتر! هستیم. این نشانه خودبینی و غرور ماست. مغز ما قاعدتا با مغز سایر حیوانات متفاوت است و به ما اجازه داده تا تبدیل به گونه برتر در زمین شویم، اما اینکه بخواهیم بر سر این موضوع که مغز ما برتر است بحث و جدل کنیم مانند این است که بگوییم روده گاوها بخاطر اینکه میتواند فیبر را هضم کند از ما بهتر است. فیلسوفی بنام توماس نایجل مقاله ای تحت عنوان “چگونه میتوان خفاش بود ؟” منتشر کرده است و در آن توضیح داده هنگامی که تصور میکنیم موجود دیگری هستیم ) در حالی که نیستیم ( چه مشکالتی بوجود می آید.

او توانایی خفاشها در مکان یابی صوتی را که درکش تقریبا برای ما امری غیر ممکن است شرح داده و توضیح میدهد که چقدر برای ما سخت خواهد بود که تصور کنیم موجودی دیگر از ما برتر است. مقاله نایجل درباره سگها نیز صدق میکند. مغز سگها قادر است روایح و بوها را بطور کامال متفاوتی از ما ادراک کند. به دالیلی مشابه از استفاده از کلمه رفتار نیز در عنوان کتاب خودداری کردم. واژه “رفتار” موشهای آزمایش اسکینر را بخاطرمان می آورد که شرطی شده بودند تا با هر بار فشردن دکمه پاداش دریافت کنند. در همان زمان دانشمند روسی، پاولف ، مشغول آزمایش بر روی سگها بود. آزمایشی که نشان داد اگر سگها صدای زنگ و بوی غذا را با یکدیگر تداعی کنند، بتدریج تنها به صدای زنگ نیز واکنش نشان میدهند. مشکل اولف این بود که نمیدانست چه فعل و انفعاالتی در کدام قسمت از بدن سگها اتفاق می افتد. من عمدا از واژه “ذهن” برای عنوان کتاب استفاده کردم. از نظر من، ذهن سگ نشان دهنده عملکرد مغزش است. همچنین نشان دهنده تکامل آنها، ژنتیک شان، حواس شان، هورمونها و طریقه یادگیری آنهاست و من در هر فصل درباره تاثیرات آنها توضیح خواهم داد. بدلیل اینکه ما بر روی رفتارهای آموخته شده کنترل زیادی داریم من چندین فصل را به تاثیرات آنها بر ذهن سگها اختصاص دادم.

ذهن توانایی درک شادی یا افسردگی، خشم، ناراحتی، تشنگی و گرسنگی، درد و یا نشاط را دارد. سگها موجودات حساسی هستند و از شخصیت خود آگاهی دارند. آنها به اندازه ما از قوه ذهن برخوردارند و به همین دلیل است که من از واژه ذهن برای آنها استفاده کردم، با وجود اینکه در فرهنگ لغات از این اصطالح برای سگها استفاده نمیشود. کتاب من براساس تفاوت بین عینی بودن و ذهنی بودن است بنابراین بهتر است درباره آنها نیز توضیحی بدهم.

 

در سال 3591 ،در ژاپن میمونی بنام ایمو متوجه شد که اگر سیب زمینی هایی که به او پاداش داده بودنن را با آب بشوید گل از روی آنها پاک میشود. این رفتار شستن سیب زمینی ها بین همبازی هایش، مادرش و سایر اعضای خانواده پخش شد و آنها نیز رفتار او را کپی کردند. تا سال 3591 بیش از نصف میمونهای ژاپنی سیب زمینی ها را قبل از خوردن می شستند. فعالیتهای ایمو توسط دانشمندانی که به رفتار میمونها عالقمند بودند مورد مشاهده قرار گرفت اما هنگامی که آنها مشاهدات خود را منتشر کردند؛ انتقادات زیادی از سوی رفتارشناسان غربی دریافت کردند مبنی بر اینکه رفتار میمونها را براساس معیارهای انسانی سنجیده اند. دانشمندان عینی هیچگاه تفکرات و ادراک حیوانات را تفسیر نکرده اند. فی الواقع رفتارشناسان غرب از دار و دسته اسکینر هستند که به حیوانات کد هایی را اختصاص میدهند و تا جای ممکن سعی میکنند منطقی باشند.

دانشمندان ژاپنی و کسانی که تحت تاثیر دانشمندان اروپایی مثل کانراد لورنز هستند تحقیقات ذهنی خود را از طریق شناختن حیوانات ادامه دادند. ژاپنی ها صفاتی مانند همدلی و درک را به حیوانات مورد مطالعه خود نسبت دادند. دیدگاه من در فصل های بعد هم عینی و هم ذهنی است. من هم تحقیقات عینی در زمینه ذهن سگها را در فصلهای بعد توضیح میدهم و هم درباره مشاهدات ذهنی صحبت میکنم. این به این معناست که توضیح دهم سگها چگونه فکر میکنند. “فکر کردن” سواالتی را در ذهن ایجاد میکند از جمله اینکه آیا سگها داری فرهنگ هستند ؟ شناخت به چه معناست ؟ و هوش چیست ؟ به گفته ارسطو حیوانات میتوانند بیاموزند و بیاد بیاورند اما نمیتوانند فکر کنند. واشو، شامپانزه ای که زبان اشاره آمریکایی را آموخت این فرضیه که حیوانات قادر به فکر کردن نیستند را نقض کرد. واشو به ما آموخت که شامپانزه ها فکر میکنند؛ به حدی که حتی میتوانند دروغ بگویند و فریب دهند. اما فقط پستانداران اولیه نیستند که توانایی فکر کردن دارند.

از هر دامپزشکی که بپرسید به شما خواهد گفت که سگها درباره انجام دادن کارها فکر میکنند. سگها خواب میبینند و همچنین غمخواری و عزادرای میکنند. این چیزی است که بصورت عینی قابل تعیین نیست اما از نظر ذهنی و شفاهی برای کسانی که فعالیت سگها را مشاهده میکنند قابل درک است. توضیح درباره فرهنگ و تمدن و همچنین هوش سگها کمی پیچیده است. جان تایلر بونر در کتابی بنام “تکامل تمدن در حیوانات” تمدن را انتقال اطالعات بوسیله رفتار میداند. براساس این تعریف ایمو، شامپانزه ای که پیش تر با آن آشنا شدیم در حال ساخت تمدنی جدید بود. این موضوع به روشنی در سگها قابل مشاهده نیست. مشخصا تفاوتهای فرهنگی ) تمدنی ( بین گونه های مختلف سگها وجود دارد. برخی از آنها چابک تر از سایرین هستند، برخی درنده ترند و برخی صدای بلند تری دارند. با این وجود این اختالفات فرهنگی نتیجه تغییرات ژنتیکی است، تغییراتی که از ما نشات میگیرد. شکی نیست که سگها هنگام مشهاده سگی دیگر رفتار آنرا یاد گرفته و میتوانند تکرار کنند. اما بیشترین تفاوتی که بین سگها وجود دارد ناشی از ژنتیک آنهاست تا چیز هایی که یاد گرفته اند. محاسبه هوش در سگها بمراتب پیچیده تر از سایر موجودات است. هوش را میتوان اینگونه تعریف کرد : توانایی استفاده از تجربیات گذشته برای سازگاری با شرایط جدید. تمامی موجودات زنده از این توانایی برخوردارند. براستی هنگامی که از هوش سگها سخن میگوییم چه چیزی را باید اندازه بگیریم ؟ آزمونهای هوشی برای گونه های مختلف طراحی شده اند اما شما چگونه میوانید یک شی هوا هوا )شی وا وا( را با یک زرمن شپرد مقایسه کنید. گونه های مختلف از نظر بنیه، ادراک حسی، اندازه، چابکی و احساسات با یکدیگر تفاوت دارند. ما گونه های مختلف را براساس تفاوت در عملکرد از یکدیگر متمایز میکنیم. همه سگها از قدرت شناخت ویژه ای برخودارند. هنگامی که سگها به اطالعاتی درباره محیط خود نیاز دارند

مغز شروع به پردازش میکند و به این فرایند شناخت گفته میشود. ذهن سگها بطرز برجسته ای در شناخت خوب عمل میکند. آنها بطور شگفت انگیزی به جزییات حساس هستند و ختی متوجه تغییرا نا محسوس در ما و محیط میشوند. به همین دلیل است که حتی قبل از اینکه وسایلتان را برای تعطیالت آخر هفته جمع کنید آنها متوجه این موضوع میشوند و یا حتی قبل از اینکه کلید ماشینتان را بردارید میدانند که قرار است آنها را به دامپزشکی ببرید. ذهن سگها با مشاهده حاالت بدن ما کار میکند و آنها نیز از طریق حاالت گوشها و چشمها، تغییر حالت دم یا سرشان و حرکات آنچه درون ذهنشان میگذرد را به نمایش میگذارند. چیزی که در آخر شناخت سگها را برای ما بسیار دشوار میکند این است که آنها شبیه به ما هستند. سگها درون دسته یا گله شان بصورت مستقل عمل میکند اما داری هدف واحدی هستند. آنها بصورت گله ای به شکار میروند، فعالیتهای اجتماعی برایشان اهمیت دارد و بازیگوشی، پرخاشگری، سکس و کاوشگری همه بخشی از رفتار آنها و ماست. استفن جی گلد باور دارد بین کنجکاوی دوران کودکی و خالقیت در بزرگسالی شباهت وجود دارد. او میگوید ما انسانها میمونهای نئوتنی هستیم ) نئوتنی یعنی حفظ ویژگیهای خردساالنه در جانوران بالغ یک گونه (- در واقع ما میمونهایی هستیم که ویژگیهای دوران خردسالی چه ذهنی و چه فیزیکی را حفظ کردیم و این ویژگیهای خردساالنه است که مسئول موفقیت ما بعنوان یک گونه شده است. شکی نیست که ما سگهایمان را نیز نئوتنی کردیم. هم از نظر زیستی و هم ذهنی. سگها ویژگی های دوران خردسالی مثل بازی کردن و کاوشگری را همچنان حفظ کرده اند. البته که ریشه نژاد سگها به گرگها برمیگردد و بسیاری از ویژگیهای گرگها نیز در سگها نئوتنی شده است. گولد معتقد است نئوتنی شدن در حیوانات بیشتر از انسانها اتفاق می افتد. سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که بین همه گونه های متفاوت حیوانات که ما سعی میکنیم با آنها رابطه نزدیکی برقرار کنیم چرا گونه ای را انتخاب کرده ایم که همانند خودمان رفتارهای خردساالنه را تا بزرگسالی ادامه میدهد ؟ این به این معنی است که برای درک ذهن سگها باید ابتدا ببینیم سگها از کجا آمده اند؛ یعنی باید نگاهی به پیشینه گرگها بیاندازیم. سگها گرگ هستند! گرچه گاهی اوقات بنظر میرسد که در لباس گوسفندان ظاهر میشوند. ما مورفولوژی )ریخت شناسی و شکل و ظاهر( سگها را تغغیر داده ایم و باعث شدیم که آنها شبیه گوسفندان بنظر برسند و هدف از این کار این بود که آنها بتوانند درون گله زندگی کنند و همچنین در مقابل خطر محافظت کنند. سگها ممکن است شبیه گوسفند بنظر برسند و حتی ممکن است تصور کنند که گوسفند هستند اما اساس رفتارشان را از نیای آنها یعنی گرگها به ارث برده اند. گرگها فرصت طلبند. آنها بدین صورت رشد یافته اند تا در اکوسیستم نقش مهاجم و الشخور را ایفا کنند. و با وجود اینکه گرگ خاکستری )با نام علمی کنیس لوپوس( پستانداری از نیمکره شمالی است؛ سایر حیوانات شبه گرگ ها در نقاط دیگری از جهان بمنظور درنده بودن رشد یافته اند. یکی از عجیب ترین حیوانات شبه گرگ، گرگ تاسمانی )با نام علمی thylacine )در استرالیاست که در دسته گرگهای کیسه دار قرار میگیرد و با کانگوروها مرتبط است اما از نظر ظاهری و ذهنی گرگ میباشد. این گونه از گرگها در قرن بیستم منقرض شدند. اگرچه احتماال بیش از سی گونه متفاوت از گرگها وجود داشته؛ با این وجود حداقل هفت گونه از آنها با شروع قرن جدید منقرض شده اند. گرگهای نژاد نیوفاندلند که طولشان به بیش از 381 سانتی متر میرسید، در اوایل قرن 01 منقرض شدند. همچنین گرگهای کوچک ژاپنی نیز در همین دوران به انقراض رسیدند. گرگهای سرخ با وزنی حدود 01-11 کیلوگرم در دهه اخیر منقرض شده اند.

گرگهای خاکستری که تقریبا هم اندازه ژرمن شپردها هستند و همچنین گرگهای کوهی کاسکید که به رنگ دارچینی بودند نیز از بین رفته اند. انقراض این گونه ها ترحم برانگیز است چون جدای از ویژگیهای متفاوت ریخت شناسی، هر گونه از نظر رفتاری با سایر گونه ها تفاوت دارد. گرگهای کوچک آسیایی ) Canis lupus ( چینی گرگهای. نمیکشند زوزه ( Canis lupus pallipes laniger ) تنها شکار میکنند. افسانه ها و داستانهای قدیمی حکایت از آن دارد که گرگهای اروپایی ) lupus lupus Canis ) در گله های بزرگ به شکار میپرداختند و و با زندگی در نزدیکی انسانها مشکلی نداشتند. تعداد کروموزومهای سگهای اهلی برابر با گرگهاست؛ 88 تا. سگها و گرگها از این نظر با سایر سگ سانان متفاوت اند. بطور مثال شغالها دارای 84 کروموزوم هستند. روباه های سرخ نیز 18 کروموزوم دارند. سگها احتماال اولین نژاد از گونه گرگها هستند که اهلی شدند. در طول سالیان سال، ترکیب ژنهای گونه های مختلف گرگها منجر به افزایش تنوع سگها شده و باعث شده که آنها امروزه تنوع ژنتیکی فوق العاده ای داشته باشند. در حال حاضر این تغییرات ژنتیکی در بین سگ سانان وحشی بصورت طبیعی اتفاق میفتد. دینگو ها در استرالیا با سگهای اهلی جفت گیری میکنند تا طریقه فکر کردن و رفتار کردن نژاد آنها در آینده تغییر یابد. در ایاالت متحده نیز چنین اتفاقی در حال وقوع است؛ گرگهای بومی در آنجا دیگر وجود ندارند و بجای آنها حیوان وحشی چند رگه ای وجود دارد که بخشی از آن گرگ، بخشی از آن کایوتی ) گرگ صحرایی ( و بخشی سگ اهلی است. دخالت بشر در اصالح نژاد سگها باعث شده که آنها دندانها و فک کوچکتری نسبت به گرگها داشته باشند. اولین نژادهای سگها بدون شک به انسانها در شکار کردن کمک میکردند و انسانها نیز غذای آنها را تامین میکردند. بطرز جالبی، سینوسهای پیشانی در سگها متورم تر از گرگهاست. بنظر میرسد که دلیلی برای این تغییر وجود ندارد جز اینکه انسانها بصورت ناخودآگاه ترجیح دادند سگها باهوشتر بنظر برسند. شاید این نکته کمی عجیب بنظر برسد اما امروزه نژادها یک که استخوانهای صورتشان برجسته است باهوشتر بنظر میرسند. نژادهای سگها برپایه ی ژنتیک گرگها تکامل یافته و درجه باالیی از ارتباطات اجتماعی در آنها شکل گرفته که دائمی است و ثابت میکند این روابط همگانی در گرگها نیز وجود دارد. گرگها بصورت گله ای زندگی میکنن و با این که هرکدام از آنها ویژگی منحصر بفردی دارند اما هدف کل گله یک چیز واحد است. زندگی بصورت گروهی ) و یا گله ای ( به افراد اجازه میدهد که تفاوت های فردی خود را گسترش دهند.

 

یک گرگ ممکن است شکارچه ماهری باشد در حالی که گرگ دیگری در همان گله ممکن است توانایی باالیی در درگیری داشته باشد. آدولف موری پس از سالها مطالعه درمورد گرگها در حیات وحش، در کتابش اظهار داشت چیزی که بیشتر از همه او را تحت تاثیر قرار داد روابط دوستانه گرگها با یکدیگر بود. اینکه آنها چگونه با یکدیگر یا با سایر حیوانات مثل سگها و اسبها بازی میکنند. اینکه گرگهای بالغ ابتدا پنهان شده و ناگهان جلوی یکدیگر پریده و همدیگر را میترسانند و هدفشان تنها بازی کردن است. اینکه چگونه برای یکدیگر غذا جمع آوری میکنند. همه این ویژگیها که شامل ژنتیک، ریخت شناسی، هورمونها و تکامل میباشد، ریشه بوجود آمدن سگهاست و ما برای اینکه بتوانیم ذهن سگها را درک کنیم ضروری است که بدانیم آنها از کجا آمده اند. در اوایل قرن 01 ،پرورش دهندگان روباه های روسی متوجه شدند که میتوانند با انتخاب خلق و خویی پایدار، روباههای نقره ای را در طی دوازده نسل از طریق اصالح نژاد اهلی کنند. جان پیترز از دانشگاه آرکانزاس دقیقا خالف این عمل را در مورد سگهای پوینتر انجام داد. او موجب تولد پوینترهایی شد که از نظر ویژگیهای رفتاری ثبات و پایداری نداشتند. سگهایی که دستپاچه و عصبی بودند. بطور مثال اگر کپسول آتش نشانی کنار ظرف غذایشان بود، آنها دیگر آن غذا را نمیخوردند. توله سگها به دو دلیل اینگونه رفتار میکردند؛ اولین دلیل آرایش ژنتکی آنهاست. این توله ها مشکالت مادرزادی دز احساسات و شناخت داشتند که از مادر به آنها به ارث رسیده بود و من در مورد این موضوع در بخش بعدی مفصال توضیح خواهم داد. دلیل دوم این بود که ماد آنها سگ لوسی بود که در طول هفته اول زندگی توله هایش باعث ایجاد خصلتهای ناخواسته ای در آنها شده بود. زمانی که اولین سگها اهلی شدند، یعنی حدود بیست هزار سال پیش، آنهایی که تمایل زیادی به پارس کردن داشتند، برای نگهبانی انتخاب شدند و آنهایی که آرام و سریع بودند بعنوان شکارچی. با دانشی که ما امروزه داریم برایمان خیلی راحت تر است تا سگها را براسا خلق و خویشان برای کارهای مختف انتخاب کنیم. بطور مثال سگهای کوه پیرنه در اروپا برای صدها سال بعنوان نگهبان از گوسفند های آنجا مراقبت میکردند. این سگهای قدرتمند در طول بیست سال گذشته دستخوش اصالح نژاد شده اند. این روشی بود که منجر به پدیدار گشتن نژادهای مختلف با فرهنگهای متفاوت شد. عالوه بر اینکه دخالت ما در اصالح نژاد سگها منجر به ایجاد برخی تغییرات در آنها شده، عوامل دیگری چون آب و هوا و اقلیم، محدوده جغرافیایی و … نیز آنها را تحت تاثیر قرار داده است. جنبه های مشخصی از رفتار گرگها دستخوش تغییر و تحول شده؛ سگها بارورتر از گرگها هستند. گرگهای ماده سالی یک بار دوره فحلی را تجربه میکنند در حالی که در بیشتر ماده سگها این دوره دو بار در سال تکرار میشود.

همچنین سگها زودتر از گرگها به بلوغ میرسند. مدت زمان اجتماعی سازی سگها نیز بیشتر طول میکشد که این موضوع به ما کمک میکند تا راحتتر آنها را تربیت کنیم. تقریبا در تمامی نژادهای سگها، ما خوی و خصلت اصلی گرگها را در نظر گرفته و با تاکید و اهمیت دادن به آنها موجب شدیم سگها در بسیاری ویژگیها بهتر از گرگها باشند. بالد هوند ها بهتر از گرگها میتوانند رد بو ها را دنبال کنند. سالوکی ها، بورزوی ها و گری هوند ها سریع ترند. تریر ها پرخاشگرترند. بوردر کالی ها در تعقیب و دنبال کردن بهتر هستند. ژرمن شپرد ها نگهبانان و مهاجمان بسیار خوبی هستند. ما برای اینکه برخی ویژگیها را در سگها قوت ببخشم، ناچار به قربانی کردن برخی دیگر از این خصلتها شدیم و در این راه طرز فکر کردن سگها نیز دستخوش تغییر شد. ما ذهن سگها را تغییر دادیم. در بعضی موارد ما منجر به تولد سگهایی شدیم که بطر شگفت آوری شبیه گرگها هستند اما همچنان قابل کنترل کردن میباشند، مثل ماالموت ها و ژرمن شپردها.

تمدن انسانی برای هزاران سال کمک بزرگی به تغییرات خلق و خو و خصوصیات ذهنی سگها کرده است. نقش و نگارهایی از سگهای سالوکی بر روی کوزه های مصری وجود دارد که مربوط به 8911 سال پیش است و همچنین بر روی مجسمه های بابلی نیز تصاویری از سگهایی شبیه به ماستیف ها مربوط به 4111 سال قبل وجود دارد. در اسرائیل، اسکلت 30111 ساله مردی کشف شد که توله سگ پنج ماهه اش را در آغوش داشت که نشان میداد آز آن زمانهای قدیم بین سگها و انسانها مهر و محبت و دوستی جاری بوده است. در بخش های بعدی، من درباره اینکه چطور غرایض، ژنتیک، سیر تکامل و اصالح نژاد بر ذهن سگها تاثیر میگذارد توضیح میدهم. اینکه هورمونها چه تاثیری بر ذهن دارند و مهر مادرانه و دخالت انسانها در اصالح نژاد سگها چونه شیوه تفکر آنها را عوض کرده است. همچنین درباره این موضوع صحبت میکنم که ما در عمل چگونه میتوانیم از این اطالعات بهره ببریم و در آخر توضیح میدهم ذهن سگها هنگام بیماری و در دوران بزرگسالی و پیری چگونه دستخوش تغییر میشود. ذهن همانند ابری تیره و تار است.

 

با وجود اینکه ما تا حدودی میتوانیم از ذهنیت سگها آگاهی یابیم، اما باز هم باید توجه داشت که هیچ وقت نمیفهمیم واقعا درون ذهن آنها چه میگذرد. این محدودیت در مورد سایر حیوانات نیز صدق میکند، اما با آگاهی از عواملی که رفتار را تحت تاثیر قرار داده و کنترل میکند، ما میتوانیم فرضیه سازی کنیم. قبل از اینکه ادامه دهم، اجازه دهدید شما را با آخرین معمای حل نشده روبرو کنم. یک فیل ماده در صبح روز شنبه بطور ناگهانی مرد و از یک دامپزشک خواسته شد تا علت مرگ را کشف کند. دامپزشک میدانست که در آن ناحیه ویروسی وجود دارد که به عضالت قلب آسیب زده و میتواند باعث ایست قلبی و مرگ شود . همچنین او میدانست دالیل بیشمار دیگری نیز منجر به مرگ ناگهانی میشوند. در نتیجه تصمیم به کالبد شکافی گرفت. یگ فیل ماده بالغ بیش از 1111 کیلوگرم وزن دارد و سرش به تنهایی حدود 811 کیلوگرم است. برای اینکه هیچ روشی وجود نداشت که بدن فیل را تا دامپزشکی حمل کنند، تصمیم بر آن شد که در همان محلی که فیل مرده کالبد شکافی انجام شود. مشکل بعدی که وجود داشت این بود که اعضای بدن فیل آنقدر سنگین بود که هیچکس توانایی جابجا کردن آنرا نداشت. او این موضوع را با مسئولین در میان گذاشته و آنها تصمیم گرفتند از فیل نری که جفت ماده فیل بود برای جابجایی کمک بگیرند. به فیل نر دستور داده شد تا یکی از پاهای ماده فیل را بلند کرده و به گوشه ای ببرد. دامپزشک متجوه شد که فیل بیقرار بنظر میرسد اما همانطور که به او دستور داده شده بود عمل کرد. سپس دوباره فیل را مجبور کردن تا سر فیل مرده را نیز جابجا کند. فیل بیقرار تر از قبل شد، بدنش را پیچ و تاب داده و کمی این پا و آن پا کرد.

دامپزشک میگوید فیل مضطرب بنظر میرسید اما باز هم کاری که از او خواسته شده بود را انجام داد اما به محض تمام شدن هوای زیادی را با خرطومش به باال کشیده و صدای بلندی از خودش درآورد. برای همه کسانی که آنجا بودند واضح بود که فیل احساس رنج و عذاب میکند و به محض اینکه مربی در را باز کرد او با سرعت زیادی از آنجا خارج شد. به گوشه ای رفته، سرش را به زمین فشار داده و بلند از خودش صدا در می آورد. او آنقدر آنجا ماند تا زمانی که مربی به سمتش رفت و آرام او را نوازش کرد. هدفم از عنوان کردن این داستان این بود که دوباره به این سوال برسیم ؛ براستی چگونه میتوانیم بفهیم واقعا در ذهن حیوانات چه میگذرد ؟

 

قوانین ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های فینگلیش تایید نخواهند شد.
  • دیدگاه های نامرتبط به مطلب تایید نخواهد شد.
  • از درج دیدگاه های تکراری پرهیز نمایید.
  • امتیاز دادن به دوره فقط مخصوص دانشجویان دوره می باشد.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بزرگترین دوره رفتارشناسی سگ ها با 54 درصد تخفیف به مدت محدود
بزن بریم